اوضاع مدیریتی فوتبال پیچ در پیچ است!
فوتبال ما، در ماههاى اخیر و سالهاى اخیر، بهنوعى اداره شده- و در اصل بهنوعى از اداره شدن فاصله گرفته و دور افتاده- که سلطانشان کفاشیان است و هست!

به گزارش خانه فوتبال، دیدن چهره کفاشیان که با ماسک سفید، سوار بر اتوموبیل ویژه نایبرئیس از ساختمان فدراسیون فوتبال دور میشد و «چشمهایش» به همه میخندید، هم خندهدار بود و هم گریهآور!
خندهدار، چونکه مانده بودى از این همه اعتمادبهنفس! گریهآور هم از این بابت که آدم به آن خوبى که در بانک مرکزى، گره از کار فروبسته مردمان باز میکرد، چرا و چگونه اینهمه حالیبهحالی شده است!
دلیل دیگرى هم براى گریه داشتیم که به قحطالرجال و اجاقکورى فوتبال طعنه میزد! بهقدرى اوضاع مدیریتى فوتبال پیچ در پیچ است که کفاشیان، بدون استعفا کردن، یک سال و دو سال غایب میشود و غیبت میکند و حالا هم دوباره آمده و بر صندلى خویش جلوس میکند و تکیه میزند! و این اگر قحطالرجال نیست، پس چیست؟ و این اگر بختبرگشتگى نیست، پس چه میتواند باشد؟
فوتبال ما، در ماههاى اخیر و سالهاى اخیر، بهنوعى اداره شده- و در اصل بهنوعى از اداره شدن فاصله گرفته و دور افتاده- که سلطانشان کفاشیان است و هست!
چرا حرف زور میزنیم؟ چرا دنبال غیرممکن میدویم؟ یافت مینشود! پیش از ما، کسان بسیارى دنبال آدم حتى نیمه جربزهدارش گردیدهاند و نیافتهاند، ما هم به همین بنبست و به همین سنگهای درشت خارا میخوریم! یافت مینشود!
بیچاره کفاشیان که آدم خوبى هم هست!
ساکت، همهکاره یا هیچکاره؟
جالبتر از صورت کفاشیان که سعى بلیغى داشت خودش را از تک و تا نیندازد، اما افتاده بود، یکى از ایادى درجه سوم، چهارم فدراسیون بود که دیگر کوششى هم براى حفظ ظاهر و نمایش دادن یک فرد باهوش نداشت! مات بود و مبهوت! مبهوت بود و بهتزده! راستش فراتر و خیلى هم، از این حرفها! حیران بود و حیرتمند که آقاى کفاشیان، چقدر خوب از پس صحنه ایجاد شده برمیآمد! طفلک خیره شده بود و در این خیرگى، زبانش هم تکلم نداشت، شاید گوشش هم نمیشنید! واکنشى دال بر شنیدن و تشخیص دادن که نداشت!
اینجا بود که دانستم، ساکت چرا رفت و چرا دوباره آمد! آنهم در مقام مشاور! ساکت هنوز به اینجا نرسیده است! مرد همهکاره فوتبال، حالا مشاور است! چه کاسهای زیر این نیمکاسه وجود دارد؟ و این رشته، حتماً سرى دراز دارد!
نفت آبادان، سرمایه ملى است
تکلیف تیمهای نفت آبادان، پارسجنوبى جم و نفت مسجدسلیمان مشخص نیست!
وزارت نفت به یک عذر قانونى پناه میبرد و میگوید:
... کار من نیست که تیمدارى کنم! و تیمهای آبادان، شهر جم و مسجدسلیمان- اولین شهرى که در ایران صاحب فوتبال شد- همچنان با تنگدستیهای بسیار کلنجار میروند! گاه تهیه یک بطرى آب خوردن که در حین تمرین و بعد از آن نوشیده میشود، ممکن نیست، چون پولى در بساط نیست!
ظاهراً وزارت نفت، با توسل به یک ماده قانونى، درست میگوید! ظاهراً کار وزارت نفت، تیمدارى نیست، ولى کاش بعضی از مدیران بگویند وقتى محیط زیست را گرفتار صنایع بزرگ و آلودگىهایش میکنى، چه وظایف دیگرى هم بهعنوان وظایف جبرانى، بر عهدهات قرار میگیرد! نمیتوان یک شهر را درگیر مبتلایات صنعتى کرد و خود را کنار کشید! نمیشود هواى شهرى را «آلود» و نمیتوان زندگى مردمى را گرفتار عدم سلامت کرد و در عین حال بیخیال بود!
در این باره، از محمود اسلامیان توقع داریم که مقررات بینالمللى و جهانى را که در هنگامه توسعه ذوبآهن و فولاد مبارکه و مس کرمان مورد توجه تقریباً مو به مو واقع شده، بازگو کند تا وزارت نفت، یکسویه و تکنفره به قاضى نرود و راضى برنگردد!
اسلامیان در این باره نباید سکوت کند! تیمهای نفتى، بهویژه صنعت نفت آبادان، دقیقاً مصداق ثروت ملى است و نفت مسجدسلیمان و پارسجنوبى جم هم به شرح ایضاً!
حتى وزارت نفت که کارش با نفت است، نمیتواند ورزش را یک بار اضافه بداند! فوتبال و آبادان حکایت آب است و ماهى! فوتبال در مسجدسلیمان و در شهر جم، بهترین وسیله سرگرمى است!
دیدگاه تان را بنویسید